Ultimate magazine theme for WordPress.

هنرمند و زمان او؛ گفتاری از آلبر کامو- بخش دوم

سخنرانی آلبر کامو نویسنده فقید فرانسوی در دانشگاه اوپسالا به مناسبت اعطای جایزه نوبل – 14/12/1957

از کتاب هفته – ترجمه افضل وثوقی – قسمت دوم

هنرمند و زمان او- بخش دوم

طرح مسئله وجود یا عدم هنر از جانب هنرمندان بصورتی که میبینیم دلایل فراوانی دارد که باید به مهمترین آن اشاره کرد و آن اینست که اگر هنرمند دوران ما، نخواهد به پوسیدگی و فقر تاریخ توجه کند باید سخنان بیهوده بگوید و یا خود را به دروغ بیالاید.

وجه مشخص عصر ما ظهور ناگهانی توده ها در صحنه است…گرچه همیشه کوشش میشد که آنها را به فراموشی بسپارند ولی موجودیت توده ها دیگر قابل انکار نیست؛ نه اینکه خواص و طبقات ممتاز مهربانتر شده اند.زهی خیال باطل، فقط نکته اینجاست که توده های وسیع مردم قدرت بیشتری پیدا کرده اند و هیچ گاه نمیگذارند که برگزیدگان آنها را از یاد ببرند.

برای کناره گیری هنرمند دلایل دیگری هم وجود دارد، گرچه بعضی از آن دلایل شرافتمندانه نیست. این دلایل هرچه باشد یک هدف بیشتر ندارد، وآن تضعیف قدرت خلق هنری است از طریق حمله به ریشه و اساس آن؛ یعنی ایمان هنرمند(نویسنده) به خویشتن.امرسون چه نیکو گفته است که : ایمان به معنای واقعی همان اطاعت انسان از نبوغ فکری خویش است. نویسنده دیگر آمریکایی به این گفته چنین می افزاید : تا وقتیکه انسان به اعتقاد خویش وفادار می ماند، همه چیز، حکومت، جامعه ، حتی آفتاب و ماه و ستارگان هم از این رهگذر سربرمی آورند.

امروز دیگر این خوشبینی عجیب مرده است؛ هنرمند در اکثر موارد از وجود خویش و از امتیازاتی که کسب کرده احساس شرمندگی میکند. او باید هر لحظه به مسئله ای که خود طرح کرده پاسخ گوید و آن اینکه : آیا هنر یک تجمل زائد نیست؟

اولین پاسخ صادقانه ای که بتوان به این سوال داد اینست: آری ، گاه هنر جز یک تجمل دروغین چیزی نیست. بر عرشه همان کشتی که به دست پاروزنان زندانی و جان به لب رسیده حرکت میکند، همیشه میتوان با خیال راحت آسمان پر ستاره را تماشا کرد و زیبایی آن را ستود.  در آن حال که بر صحنه سیرک، رام کننده ای زیر دندانهای شیر درنده جان میسپارد، همیشه میتوان گفتگو های آرام و شیرین چند تماشاچی بیخیال را شنید و نگاشت.

مشکل است که بتوان بر چنین هنری که در گذشته خواستاران زیادی داشته ایراد گرفت، جز آنکه بگوییم : نه؛ دیگر امروزه تغییر عجیبی حاصل شده، خاصه که تعداد زندانیان و کشته ها بر روی زمین به طور سرسام آوری افزایش یافته، در برابر این سیه روزی، اگر هنر بخواهد همچنان به صورت تجملی باقی بماند باید دروغ بودن آن را نیز پذیرفت.

میپرسید پس هنر از چه سخن بگوید ؟ اگر به راهی که متنعمان جامعه از او انتظار دارند برود ، سرگرمی نارسایی بیش نخواهد بود. اگر بخواهد آن قشر جامعه را نادیده بگیرد و به انفراد و به دامن رویا های خود متوسل شود، جز احساس ناگوار راندگی و انزوا چه بگوید؟ آنگاه آثار هنری به صورت محصول نارسایی از نوشته های تفننی و یا بازی با کلمات و ترکیبات دستوری در می آید، شکل بر محتوی غلبه میکند و فرسنگها از واقعیت بدور می افتد.

یک قرن است که ما در اجتماعی افتاده ایم که در آن تسلط پول به صورت نشانه ها و ارقام و استعارات مجرد جلوه گری میکند. در جامعه سوداگران امروز، اشیا می آیند و میروند و از آنها جز نشانه ها و علاماتی نمیبینیم. وقتیکه طبقه حاکمه ثروت خود را نه با جریب زمین و با شمش طلا، بلکه با ارقام و علاماتی میسنجد که نماینده مبادله آن ثروت است، طبیعی است که برای دور کردن زندگی و جهان انسانها از راه طبیعی و درست آن هم دست بکار میشود.

جامعه ای که بر مبنای علامات ونشانه ها عرض اندام می کند در اصل جامعه ای تصنعی است که در آن حقایق قابل لمس انسانی تغییر چهره میدهند؛ و در این صورت جای تعجب نیست که کلمات آزادی و برابری را هم بر سردر زندانها بنویسند و هم برفراز کاخهای ثروت…

ویکی هنر

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.