Ultimate magazine theme for WordPress.

هنرمند و زمان او؛ گفتاری از آلبر کامو

از سخنرانی آلبر کامو نویسنده فقید فرانسوی در دانشگاه اوپسالا به مناسبت اعطای جایزه نوبل – 14/12/1957

از کتاب هفته – ترجمه افضل وثوقی – قسمت اول

هنرمند و زمان او

حکیمی از مشرق زمین همواره به هنگام نماز و نیایش از خدای خود طلب میکرد که او را در زندگی در دوره ای عجیب و جالب معاف دارد. ما که حکیم نیستیم و خداوند آن را به ما اعطا کرده است و یا حداقل از ما نمیپذیرد که از این عصر عجیب کناره بجوییم.
نویسندگان امروز به این حقیقت آگاهند که اگر بر سر سخن آیند مورد حمله و انتقاد واقع میشوند و اگر راه فروتنی پیش گیرند و سکوت کنند همه از این خاموشی سخن میگویند و با سرو صدا تیغ سرزنش را بر روی آنها میکشند.
در این صورت نویسنده دیگر امید کناره جویی و پرداختن به افکار و تصاویر ذهنی خویش را که بسیار برای او گرانبها هستند را از دست میدهد.

پیش از زمان ما در طی تاریخ انفراد و کناره جویی همواره ممکن بوده است. کسی که نمیخواست در صدد تصدیق و یا انکار مسائل عصر خود بر آید، میتوانست سکوت کند و یا از مطلب دیگری سخن براند. ولی امروز همه چیز واژگون شده است، سکوت هم معنای سهمناکی به خود میگیرد و از آن لحظه ای که خودداری و سکوت همچون انتخابی روشن و بی چون و چرا به حساب می آید و به خاطر آن تشویق و یا سرزنش میکنند، هنرمند خواه ناخواه به کشتی نشانده میشود.
نگفتم مقید میشود تا معنای روشنتری را حاصل کرده باشم. زیرا در اینجا بحث بر سر انتخاب آزادانه نیست بلکه چیزی است همانند خدمت اجباری نظام، هر هنرمندی جزو پاروزنان کشتی زمان خویش میشود و باید به آن رضا دهدگرچه به تحقیق بداند که در آنجا بیش از مشتی زندانی به زنجیر کشیده نیست و یا اینکه فرمان کشتی براه روشنی نمیگردد.
آری همه در وسط اقیانوس هستیم، هنرمند هم مثل دیگران باید بدون آنکه بمیرد پارو بزند، او حق ندارد بمیرد و باید بزندگی اش ادامه دهد و راه کاری خلاق را پیش گیرد. براستی این کار آسانی نیست و هنرمندان باید بر آسایش زمان های پیش حسرت بخورند. این دگرگونی کمی دشوار است. یقینا در سیرک تاریخ هم شیران درنده بودند و هم قربانیان آنها ، اینان با تسلی دل خویش میزیستند و آنان از غذای آغشته به خون سفره تاریخ.
پیش از این هنرمند بر پله های جایگاه تماشاچیان ظاهر میشد و نغمه های بیهوده سر میداد و یا اگر هدفی داشت همانا تشجیع این قربانیان به مرگ بود تا اشتهای درندگان را تیزتر کنند. ولی اکنون هنرمند در وسط صحنه است، دیگر آهنگ صدای او آن قدرت و اطمینان را ندارد.

خوب پیداست که هنر با این اجبار و قیود ناگسستنی چه چیز ها را از دست میدهد، قبل از هر چیز از آن آسایش و آزادی آسمانی که در آثار موزارت هویداست، خبری نیست. اکنون به خوبی هیات وحشتزده و در عین حال آلوده به سماجت آثار هنری ما قابل فهم است، آثار با پیشانی چین خورده، نگران و شکست ها و واژگون بختی های ناگهانی اش.
از این روست که در صدد تفسیراتی بر میآییم و میگوییم چرا امروزه روزنامه نگاران بیش از نویسندگانند، بجای سزان ها تعداد زیادی پیشاهنگ ناپخته در نقاشی سر بر میآورند و رمان های جنایی و شهوانی ، جای جنگ و صلح و صومعه پارم را گرفته اند.
البته میتوان در این اوضاع به تضرعات بشردوستانه توسل جست و همان شد که استفان ترافیموویچ در جن زده ها میخواهد به هر قیمتی باشد: یعنی مجسمه سرزنش. وباز میتوان مثل همین قهرمان داستایوفسکی در عین حال از مهر وطن لبریز شد ولی این همه غم و اندوه چهره وقایع را دگرگون نمیسازد، به عقیده من بهتر آن است که همه ما سهم خویش را از مسئولیت های عصر -که جز این توقعی ندارد- به گردن بگیریم و بی دغدغه این حقیقت را بپذیریم که دیگر دوران نوابغ کرسی نشین سپری شده است.
در زمان ما، آفرینش هنری با خطر همراه است، عرضه داشتن هر اثری، کاری است که به احساسات و افکار یک قرن مرتبط میشود که خطاهایمان را هرگز نمیبخشد.
مسئله این نیست که آیا فلان اثر برای هنر زیانبخش است یا نه؟ مسئله برای آنها که نمیتوانند بدون هنر و معنای واقعی آن زندگی کنند، این نیست که آیا با وجود این همه پاسبانان ایدئولوژی و کشمکش کلیساها و مکاتب مختلف آزادی آفرینش هنری ممکن است یا خیر؟ نتیجه این سخنان آن نیست که بگوییم ، در این روزگار هنر از جانب قدرتهای دولتی تهدید شده است، اگر چنین بود مسئله بسیار آسان میشد: یا آنکه هنرمند تسلیم میشد و یا بر علیه آن بر میخاست.
پیچیدگی مسئله و دشواری کشنده از لحظه ای آشکار میگردد که جدال را در اندرون هنرمند ببینیم. نفرت از هنر که جامعه کنونی ما مثالهای زیادی از آن عرضه میدارد، تاثر ناگوارش از آنجاست که خود از جانب هنرمندان مایه میگیرد. آن روحیه شکاکی که هنرمندان تا کنون به ما القا میکردندمربوط به استعداد هنری میشد، ولی شک و تردید هنرمندان زمان ما مسئله ضرورت و در نتیجه؛ بود و نبود آن را به میان میکشد…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.