Ultimate magazine theme for WordPress.

هنرمند و زمان او؛ گفتاری از آلبر کامو- بخش آخر

آلبر کامو

سخنرانی آلبر کامو نویسنده فقید فرانسوی در دانشگاه اوپسالا به مناسبت اعطای جایزه نوبل – 14/12/1957

از کتاب هفته – ترجمه افضل وثوقی – قسمت آخر

هنرمند آزاد کیست؟

…..آری هیچ هنرمندی انکار نمیکند که این تلاش عظیم پایان ناپذیر است اما این آزادی احتیاج به سلامت جسم و روح ، صبر، تحمل و قدرت قلب دارد. این هم مثل هر آزادی دیگری در معرض خطرات دایمی و حوادث طاقت فرساست. برای همین است که امروزه عده ای از آن میگریزند تا به گرداب مخاطرات نیفتند و به این ترتیب خود را بدامن هر نوع بندگی و سرسپردگی می اندازند بلکه از این رهگذر به آسایش روحی برسند.

اگر هنر خود یک ماجراجویی نیست پس چه میتواند باشد و چگونه علت وجودی آن را میتوان توجیه کرد؟ نه ، هنرمند آزاده مثل هر آدم آزاد دیگری برای راحت و آسایش ساخته نشده است. هنرمند آزاد کسی است که با زحمت زیاد نظام مخصوص خویش را می آفریند، آنچه او طلب میکند هر قدر لجام گسیخته تر باشد قوانین سخت و محکمتری دارد و از این راه بیشتر به آزادی خود استحکام میبخشد…

هنر بدون آزادی میمیرد

هنر از قیودی که خود برای خویش میسازد زنده است، از قیود دیگر میمیرد. در مقابل اگر نخواهد خود را مقید سازد به هذیان می افتد و در میان توده ای از ابر های توهمات گم میشود. به این ترتیب همیشه آزادترین و طغیان آمیز ترین هنر است که شکل کلاسیک و نمونه عصر خود به شمار می رود، زیرا وی به تحسین بزرگترین تلاشهای انسانی میپردازد… با این سخن میخواهم بگویم که تجدید حیات هنر در دوران معاصر وابسته به شجاعت، اراده و روشن بینی ما است. آری این تجدید حیات در اختیار ما است. به خاطر این هدف بایدتمام خطرات و تلاشهای آزادانه را تحمل کنیم.

مسئله این است که بدون آزادی نه فقط به هیچ ایده آلی جامه ی عمل نمیتوانیم بپوشیم بلکه عدالت آینده و زیبایی های گذشته را هم از کف میدهیم. تنها آزادی است که انسان را از انزوا و بندگی بیرون میکشد. همای آزادی در انزوا میمیرد و هر جا که استبداد تخم پراکندگی می افشاند، به اتحاد و همبستگی بر میخیزد، دیگر جای شگفتی نیست که هنر به عنوان دشمن هر نوع فشار و ستم قد برافرازد، عجب نیست اگر هنرمندان و روشنفکران اولین قربانیان ظلم و ستم باشند…

راز هنر و جلادان

جباران دوران ما خوب فهمیده اند که در هنر آن قدرت رهایی بخش وجود داردکه تنها برای کسانیکه به آن معتقد نیستند اسرار آمیز جلوه میکند. هر اثر هنری چهره انسانی را غنی تر و زیباتر میسازد. راز هنر در اینجاست و هزاران اردوگاه کار اجباری و شبکه و میله های زندان کافی نیست که این نشانه ی منقلب کننده ی فضیلت انسانی را تاریک سازد…

نمیتوان نشانه ها و عکس العمل انسانی را که بر بیچارگی و فقر خود مینگرد متوقف ساخت، همچنان که نمیتوان جلو تنفس انسان را گرفت. هیچ فرهنگی جدا از میراث گذشتگان نیست. ما نمیتوانیم و نباید میراث فرهنگ خویش را انکار کنیم. آثار آینده ی بشری هر چه باشند همه سرشار از این راز هنری خواهند بود، همه از شجاعت ، روح آزادی و از جسارت هزاران هنرمند متعلق به قرون ملت های مختلف بوجود خواهند آمد.

تلخی اما ضرورت وجود حقیقت

وقتیکه ستمکاران دوران ما میگویند، هنرمند حتی اگردر حرفه ی خویش محدود و تحت نظر باشد باز در شمار دشمنان ما است، حق با آنهاست؛ اما در ورا این سخن، آنها ستایش خویش را به آن چهره ی انسانی که تا کنون هیچ عاملی نتوانسته است نابود سازد؛ تقدیم میدارند.

نتیجه ای که میخواهم از سخنانم بگیرم ساده است. با وجود سرو صدا و دلهره ای که تاریخ ما را در برگرفته است، میخواهم بگویم خوشحال باشم ، خوشحال از اینکه مرگ یک اروپای آسوده ولی پر از دورغ را به چشم میبینم و اینک با حقایق تلخی روبروشده ایم. خوشحال از اینکه دوران طولانی دروغ و فریب وآنچه ما را تهدید میکرد به عیان میبینیم و بالاخره به عنوان هنرمند، خوشحال باشیم که از ناشنوایی و خواب گران درآمدیم و با قدرت تمام در برابر فقر و خون ریزی ایستادگی میکنیم.

اگر در برابر این منظره بتوانیم خاطره ی چهره ها و روزها را حفظ کنیم و اگر در میان زیبایی های دنیا بتوانیم دردمندان و تحقیرشدگان را فراموش نکنیم آن وقت کم کمهنر مغرب زمین نیرو و شکوه شاهانه ی خویش را بازخواهد یافت. یقینا در تاریخ کمتر هنرمندان تا این درجه در برابر مسایل معضل قرار گرفته اند. اما وقتی که کلمات و عبارات حتی در ساده ترین صورت خویش به قیمت خون و آزادی ما تمام میشود هنرمند خوب میداند چگونه آنها را به کار ببرد.

وجود خطر همه چیز را باشکوه می سازد و بالاخره ریشه ی هر گونه عظمتی در خطر و مواجه شدن با خطر نهفته است. دوران هنرمندان بی مسولیت سپری شده، اگرچه ما برای خوشی های کوچک این دوران اندکی حسرت می خوریم ولی به خوبی واقفیم که این تلاش ما سرچشمه ی اصالت هنر مان می شود و حاضریم به مبارزه و ستیزه جویی برخیزیم.

هر دیواری دری است.

آزادی در هنر اگر تنها به خاطر تامین آسایش هنرمند باشد به آسانی دست می دهد، اما برای اینکه ارزش ها و فضایل انسانی در جامعه ریشه بدواند نباید به راه دروغ و انحراف بیوفتیم و تا حد امکان به خاطر آن هر گونه رنجی را بر خود هموار سازیم.

اکنون که آزادی امر پر خطری شده است دیگر به آسانی به خود فروشی تن در نمیدهد. من نمیتوانم ادعا ی آنهایی را که از افول فکری انسان در زمان معاصر شکوه می کنند بپذیرم. به ظاهر حق با آنها است ولی حقیقت این است که فکر و خرد انسانی آن وقت به انحطاط افتاده بود که به صورت سرگرمی آرام و بی خطر چند موعظه گو ی کتابخانه نشین در آمده بود. امروز که فکر انسانی در برابر خطرات واقعی قرار گرفته این امید هست که از نو سر بلند کند و مورد ستایش و احترام باشد.

جستجویی برای میدان نبرد

چه خوب می گوید امرسون که : هر دیواری دری است. آری، هیچ جا، جز در مقابل دیواری که پیش روی ما سر برافراشته دری جست و جو نکنیم… بیایید راحت و آسایش را در همان جای واقعی اش جست و جو کنیم یعنی در گرما گرم نبرد. آری من عقیده دارم که آسایش ما همان جا است. می گویند افکار بزرگ همراه با صدای پای کبوتران به دنیا می آیند. در این صورت اگر به دقت گوش فرا دهیم شاید در میان غوغا ی ملت ها و امپراطوری ها، به سان صدای ملایم بالهای پرندگانی ظریف، آهنگ تجدید حیات و امیدهای بشری را بشنویم.

بعضی می گویند که افتخار این فتح نصیب یک ملت می شود، بعضی هم آن را نصیب یک انسان می دانند ولی من معتقدم که زنده شدن، قوام گرفتن و حفظ این شعله ی امید به دست میلیون ها انسان منفردی انجام می گیرد که با کردار و آثار خویش هر روز دست رد بر مرز های جدایی و ظواهر زشت تاریخ می گذارند تا از آن میانه حقیقتی که همیشه تهدید میشده با درخشندگی سر برآورد. حقیقتی که هر فرد انسانی از ورای رنج ها و شادی های خویش آن را به خاطر دیگران گرامی می دارد.

ترجمه : افضل وثوقی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.