Ultimate magazine theme for WordPress.

هنرمند و زمان او؛ گفتاری از آلبر کامو- بخش سوم

سخنرانی آلبر کامو نویسنده فقید فرانسوی در دانشگاه اوپسالا به مناسبت اعطای جایزه نوبل – 14/12/1957

از کتاب هفته – ترجمه افضل وثوقی – قسمت سوم

هنرمند و زمان او- بخش سوم

…..امروزه مفهوم با ارزشی که پیش از همه مورد توهین و افترا قرار گرفته بدون شک آزادی است. بعضی اشخاص خوشبین عقیده خاصی عرضه میدارند که گویا آزادی مانع پیشرفت و ترقی است…

چنین عقیده احمقانه به این دلیل فرصت بروز یافته که در مدت صد سال جامعه سوداگران همیشه مفهوم آزادی را به صورتی انحصاری و یکجانبه تفسیر کرده و به کار برده است و آن را نه به عنوان یک تکلیف طبیعی بلکه حقی اکتسابی تلقی کرده است.

این جامعه سوداگری هروقت توانسته از به کار بردن آزادی نظری در خدمت ظلم و تعدی واقعی روی گردان نبوده است، پس چه جای شگفتی است که همین جامعه هنر را تفریح یا تفننی بی نتیجه بخواند، نه وسیله ای برای رهایی انسانها…

نظریه هنر برای هنر زاییده همین عصر است و نتیجه مستقیم عدم قبول مسولیت.

هنر برای هنر که میتواند وسیله تفریح و سرگرمی یک هنرمند منفرد باشد، جز هنر مصنوعی یک جامعه ساختگی و دروغین و مجرد نیست. این هنر به ناچار از جامعه به دور می افتد، به سالنهای اشراف کشیده میشود و هنری قالبی از آب در می آید که سرشار از تصنع و مفاهیم مجرد است ونتیجه نهایی آنکه با هر گونه واقعیتی بیگانه میشود.

و ازریشه عمیق و زنده خویش جدا میگردد. در این صورت هنرمند هرچند مورد تقدیر قرار گیرد، باز تنها می ماند و هموطنانش او را جز از طریق رادیو و یا مطبوعات آنهم به صورتی ساده و راحت نمیشناسند…در این اوضاع و احوال شهرت خوب یا بد یک هنرمند این است که چقدر از مردم ، بدون آنکه آثارش را خوانده باشند او را تحسین میکنند یا از او نفرت دارند.

از آن لحظه که انقلاب کبیر فرانسه موفقیت بورژوازی را تثبیت میکند، توده مردم و اشراف که هر دو سرچشمه تمدن اند، علیه جامعه نابسامان و بی بنیاد عصر خویش سر بلند میکند. نباید فراموش کرد که این نارضایی و عدم تسلیم در برابر جامعه سرمایه دار، وقتی زیاد به طول انجامید، سرسخت تر شد و خود نیز موجب بی ثمری و یک نوع نازایی هنری گردید و تم شاعر نفرین شده که زاییده جامعه سوداگران بود بصورت تصور غلطی در آمد مبتنی بر اینکه شاعر یا هنرمند با ارزش کسی است که با اجتماع خویش ، هر چه باشد راه مخالفت و عناد در پیش گیرد. این فکر که ریشه آن یعنی عدم سازگاری هنرمند با جامعه پول و سوداگری بحق و به جا بود، امروز که با فکر عدم سازگاری با هر چیز درآمیخته غلط و ناصواب است.

هنرمندان عصر ما بزرگی و شهرت را در جمود فکری و سر سختی میپندارند، چوت در طریق نفی همه ارزشها حتی سنت هنری خویش زیاد به پیش میروند، کم کم به دام توهم می افتند و برای خود  اصول و قواعدی ساختگی بنا میکنند و افراط را تا بدانجا میرسانند که خود را خدایی بتصور می آورند، خدایی که میتواند حقایق و واقعیات را پیش خود بسازد.

این هنرمندان به جامعه و آنچه که در اطرافشان می گذرد بی اعتنا میشوند و ناگزیر آثارشان ساختگی و نا مفهوم جلوه می کند، گرچه از نظر شکل هنری تجربه ای جالب به نظر برسد. آری این آثار از خلاقیت و باروری که خاصه هنر اصیل است بری میباشند و این ظریف کاری و مجرد سازی های هنر معاصر با آثار کسانی چون تولستوی و مولیر همان اندازه اختلاف دارد که حواله کاغذی گندمی (که دیده نمی شود) با آن زمین شیار شده باروری که در طبیعت گسترده است.

                                                                ***

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.